تبليغاتX
ماجران
زین بیایان گذری نیست سواران را لیک / دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان
سلام

این غزل از یکی از دوستان شاعرم گفته. ازش خواهش کردم تا اجازه بده تا توی وبلاگم بذارمش.

امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه.

بگذار تا بگریم از این صفای مستی

کز سنگ ناله خیزد زین ماجرای مستی

ای ابر نو بهاران اشکت مکن روانه

زیرا که کار خود کرد این کیمیای مستی

روز وداع یاران بگذشت و بر دل ما

اکنون اثر نماید آن گریه های مستی

راهی بزن علی جان خواهم شود دو چندان

با ناله ی سه تارت شور و نوای مستی

با غم دلم گره خورد جانا بیا تماشا

بنگر گره گره شد این دل به پای مستی

دیگرتوان نمانده بر جسم نیمه جانم

باشد که جان بگیرم زین جام های مستی

شاید دگر نخوانم از درد دل برایت

زیرا تو کوه دردی ای آشنای مستی

اینجا دلی شکسته از دست خالق خود

شاید دل شکسته باشد بهای مستی

(میثم علویان)

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط محمد معبودی | 
 حالا انقدر سرم به سنگهای رودخانه خورده

که روز های راهی شدنم را یادم نمی آید

فقط همین قدر میدانم که بالاتر بودم

اما تنهاتر

ضعیف تر

.

.

.

در مسیر سرازیری

من نمیروم

میدانم

کار٬ کار جاذبه است

و میدانم

آب بودن برای دریا بودن است...


پی نوشت:

ـــ هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش

ـــ برای بزرگ شدن باید از یه سری بالا نشینی های بی ارزش و زودگذر بگذریم

ـــ انقدر سرمون رو برای دعا کردن به طرف آسمون نگیریم خدا همین پایین پیش ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط محمد معبودی | 
اگه شما یه شعر بگید بعد دیگه بقیه اش نیاد چه کار میکنید؟؟؟؟

سعی میکنید به زور کاملش کنید یا رهاش میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 10 تیر1390ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط محمد معبودی | 

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را

فراموشش  نخواهم کرد  چون دریا  که موسی را

فاضل نظری

***

بر آتش تو  نشستیم  و  دود  شوق  برآمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

سعدی

***

خسته ام از آرزو ها آرزوهای  شعاری

شوق پرواز مجازی بال های استعاری

قیصر امین پور

***

آنقدر رشک دلم راست که گر بتوانم

نگذارم که خدا هم  گذرد  از  دل  تو

***

چند تا هم شما بگید.

خواهش میکنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط محمد معبودی | 
فرقی ندارد !

حالا آجر به آجر دیوار ها را هم که به ابرها بدوزی، تمام حرف من،

 همان سکوتی هست که بود.

روزنه ها را ببند. باور خورشید را ، جای دیگری کاشته ام.

                                                                          (نگار معبودی)

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط محمد معبودی | 
یادش به خیر سال  گذشته  بهار  بود  /   وقتی دلت به شعر "بهار"م  دچار  بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط محمد معبودی | 
حاصل دور زندگی٬ صحبت آشنا بوَد

                                          تا تو ز من بریده ای٬ من ز جهان بریده ام

(رهی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1390ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط محمد معبودی | 
آزار

دختری خوابیده در مهتاب٬
چون گل نیلوفری بر آب.
خواب می بیند.
خواب می بنید که بیمار است دلدارش.
وین سیه رویا٬ شکیب از چشم بیمارش
 باز می چیند.
 می نشیند خسته دل در دامن مهتاب.
چون شکسته بادبان زورقی بر آب.
می کند اندیشه با خود:
 از چه کوشیدم به آزارش ؟
 وز پشیمانی سرشکی گرم
 می درخشد در نگاه چشم بیدارش.
 روز دیگر٬
 باز چون دلداده می ماند به راه او٬
روی می تابد ز دیدارش.
 می گریزد از نگاه او٬
 باز می کوشد به آزارش...

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

+ نوشته شده در  شنبه 6 فروردین1390ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط محمد معبودی | 

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص) / سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست / در نظر قدر با كمال محمد (ص)

وعده دیدار هر كسى به قیامت / لیله اسرى شب وصال محمد (ص)

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى / آمده مجموع در ظلال محمد (ص)

عرصه گیتى مجال همت او نیست  /  روز قیامت نگر مجال محمد (ص)

و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس‏ / بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)

همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد / تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)

شمس و قمر در زمین حشر نتابد / نور نتابد مگر جمال محمد (ص)

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد / پیش دو ابروى چون هلال محمد (ص)

چشم مرا تا به خواب دید جمالش / خواب نمى‏گیرد از خیال محمد (ص)

سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى / عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط محمد معبودی | 
خواب بودی دو لبت بوسیدم

                                      قند دزدی چه قَدَر شیرین است!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 29 بهمن1389ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط محمد معبودی |